|
مقدمه ورشکستگی تقریباً مقولهای باستانی است و به همین میزان هم شایع ؛ ورشکستگی ممکن است در یک مغازه خرده فروشی کوچک که قادر به ایفای تعهد اجارهاش نیست و بدین دلیل بسته میشود و یا در یک شرکت تولیدی بزرگ بهدلیل نداشتن نقدینگی مطلوب و زیانهای مستمر سالانه رخ دهد. حسابداران باید علل پدید آورنده ورشکستگی را بخوبی درک کنند زیرا آنها هستند که میتوانند قبل از وقوع ورشکستگی، مدیریت را از آن آگاه سازند و راهحلهای پیشگیری کننده ارائه نمایند .(Newton, 1998) تعریف ورشکستگی در ادبیات مالی واژههای غیرمتمایزی برای ورشکستگی وجود دارد. برخی از این واژهها عبارتند از: وضع نامطلوب مالی1، شکست2، عدم موفقیت واحدتجاری، وخامت ، ورشکستگی3، عدم قدرت پرداخت دیون4 و غیره. در فرهنگ و بستر« شکست» چنین تعریف شده است: "توصیف یا حقیقتِ نداشتن یا عدم کفایت وجوه در کوتاهمدت". البته همه واحدهای تجاری برای دستیابی به موفقیت،برنامهریزی میکنند و عملیات خود را به سمت برنامههای خود راهبری مینمایند اما برخی از آنها برای دستیابی به این هدف دست به عملیات ریسکآور و خطرناکی میزنند که به ورشکستگی منتهی میگردد. این جنبه غیرمنتظره بودن ورشکستگی است که آن را خطرناکتر میسازد. به هر حال همه واحدهای تجاری که تداوم فعالیت ندارند ورشکسته تلقی نمیشوند، زیرا برخی از آنها با وجودعدم تداوم فعالیت به اهداف خود دست یافتهاند. دان و براداستریت (Dun ِ Bradstreet) اصطلاح شرکتهای ورشکسته5 را اینطور تعریف میکنند: "واحدهای تجاری که عملیات خود را به علت واگذاری یا ورشکستگی یا توقف انجام عملیا ت جاری با زیان توسط بستانکاران، متوقف نمایند" .(Newton,1998) دلایل ورشکستگی تعیین دلیل یا دلایل دقیق ورشکستگی و مشکلات مالی در هر مورد خاص کار آسانی نیست. در اغلب موارد دلایل متعددی با هم منجر به پدیده ورشکستگی میشوند. اما طبق تحقیقات دان و براد استریت دلایل اصلی ورشکستگی مشکلات مالی و اقتصادی است. در برخی موارد دلایل ورشکستگی با آزمون صورتهای مالی و ثبتها مشخص میشود. حسابدارانی که در تجزیه و تحلیل وضع مالی شرکتهای رو به زوال تجربه دارند میتوانند به راحتی دلایل ورشکستگی را شناسایی و تعیین کنند. اما گاهی، بعضی مسائل از گردش مناسب در یک واحدتجاری در یک دوره نسبتاً کوتاهمدت حمایت میکند و ورشکستگی را از چشم حسابداران پنهان میسازد. نیوتن (1998) دلایل ورشکستگی رابطورکلی به دو دسته دلایل درونسازمانی و برونسازمانی تقسیم کرده است. از نظر او دلایل برونسازمانی عبارتند از: 1- ویژگیهای سیستم اقتصادی: مدیریت شرکت باید تغییراتی را که در ساختار اقتصادی رخ میدهد بپذیرد. وی نمیتواند تغییری در آنها ایجاد کند بلکه باید تعدیلات لازم را در عملیات شرکت در جهت این سیستم پیاده سازد. شرکتهای بزرگ دارای سازمان هستند اما شرکتهای کوچکتر بیشتر در معرض خطر ورشکستگی قرار دارند، چون شرکتهای بزرگ بهتر میتوانند در شرایط نبود ثبات بازار مقاومت نمایند. 2- رقابت: یکی از دلایل ورشکستگی رقابت است، اما مدیریت کارا نقطه مقابل این دلیل است. 3- تغییرات در تجارت و بهبودها و انتقالات در تقاضای عمومی: اگر شرکتها از بکارگیری روشهای مدرن و شناخت وسیع و بموقع خواستههای مصرف کننده جدید ناتوان باشند شکست میخورند. 4- نوسانات تجاری: مطالعات نشان داده است که نا سازگاری بین تولید و مصرف، عدم استخدام، کاهش در میزان فروش، سقوط قیمتها و... باعث افزایش تعداد شرکتهای ورشکسته شده است. به هرحال نبود آرامش موقت عامل زیربنایی ورشکستگی شناخته نشده است. 5- تامین مالی: پروفسور ناماکی (Namaki) با استفاده از دادههای بانک جهانی برای دوره 1980- 1990 عنوان کرد که مشکلات مرتبط با تامین مالی بیشتر از شرایط اقتصادی ، باعث ورشکستگی شرکتهای کوچک میشود. 6- تصادفات: برخی عوامل بسیار فراتر از کنترل شرکت هستند مانند رویدادهای طبیعی. برخی از آنها به نام اعمال خداوند6 معروفند. این گروه در همه جوامع صرفنظر از سیستم خاص اقتصادی آنها دیده میشود. نیوتن (1998) عوامل درونسازمانی ورشکستگی واحدهای تجاری را عواملی میداند که میتوان با برخی اقدامات واحدتجاری از آنها جلوگیری کرد. اغلب این عوامل ناشی از تصمیمگیری غلط است و مسئولیت آنها را باید مستقیماً متوجه خود واحدتجاری دانست. ازنظر او این عوامل عبارتند از: 1- ایجاد و توسعه بیش از اندازه اعتبار: اگر شرکت، اعطای اعتبار به مشتریان را بیش از اندازه توسعه بخشد در دریافت دیون از بدهکاران دچار مشکل میگردد. توزیع کنندهها در صورت فروش کالا به مصرف کننده قادر به پرداخت بدهیهایشان هستند، پس اعتبارات اعطا شده از تولیدکننده به توزیع کننده و نهایتاً به مصرف کننده توسعه داده میشود. در این حالت یک زنجیره اعتبار ایجاد میشود و اگر یک حلقه در این زنجیره ورشکست شود خطر سقوط همه زنجیره وجود دارد. راهحل مناسب افزایش بررسیهای اعتباری و محدودکردن حتیالامکان فروشهای نسیه است. گرچه ممکن است برخی شرکتها فکر کنند که از دست دادن حجم فروشهای نسیه، زیان بیشتری از سوخت شدن برخی مطالباتشان برای آنها به همراه دارد، اما تصمیم غلط درباره اعطای اعتبار ممکن است باعث ایجاد ریسک در فعالیت مالی خود شرکت گردد و این زیانهای اعتباری غیرمعمول ممکن است ساختار مالی شرکت را برای ادامه فعالیت تضعیف نماید. 2- مدیریت ناکارا: فقدان آموزش، تجربه، توانایی و ابتکار مدیریت، واحد تجاری را در باقی ماندن در عرصه رقابت و تکنولوژی دچار مشکل میسازد. بیشترین تعداد ورشکستگیها به این دلیل بودهاند. عدم همکاری و ارتباط موثر مدیریت با افراد حرفهای هم در این طبقه قرار میگیرد. اداره پژوهش تجاری دانشگاه7 پیترزبرگ مطالعهای روی ده کارخانه تولیدی ناموفق طی سالهای 1954 و 1956 انجام داد. شرکتهای ورشکسته با ده شرکت موفق مخالف یکدیگر بودند و اختلافات آنها به شرح ذیل بود: شرکتهای ناموفق سوابق ضعیف و رویههای نگهداری سوابق ضعیف داشتند، شرکتهای موفق منابع زمانی و مالی بیشتری برای توسعه محصول صرف میکردند، شرکتهای ناموفق فراتر از عمق تکنولوژی در دسترس خود رفته بودند، مدیران آنها از تحلیل بازار و فروش غفلت میورزیدند. نتیجه نهایی این تحقیق نشان داد که ورشکستگیهای مورد بررسی بخاطر کوچک بودن این شرکتها نبود بلکه بخاطر مدیریت بد (سوءمدیریت) بود. برخی از این مدیریتهای ناکارا بخاطر تحمیل زیاد وظایف بیش از زمان در دسترس، به یک مدیر بود. آنها مسئولیتهای مختلفی داشتندکه فرصت رسیدگی به همه آنها را نداشتند. شاید ورشکستگی یک فرصت مناسب برای رهایی مدیر بود که میشد از آن اجتناب ورزید. جامعه متخصصان ورشکستگی8 (انگلیس)، هزار و هفتصد شرکت را که طی سال 1992 ورشکست شده بودند بررسی کرد و دریافت که مدیریت شرکت بزرگترین دلیل سقوط شرکتها بوده است. بعد از آن به ترتیب بازار، فقدان سرمایهگذاری اضافی لازم و تامینمالی بلندمدت عوامل ورشکستگی شناخته شدند Newton,1998)). نیوتن (1998) عنوان کرد که مدیریت ناکارا نمیتواند از عواملی چون فروشهای ناکافی (که منجربه ناکافی بودن سود برای باقی ماندن شرکت در عرصه تجارت میگردد)، قیمتگذاری نامناسب (که موجب پذیرش زیان روی یک قلم یا سود بسیار اندک میشود)، استفاده نادرست از دریافتنیها و پرداختنیها (عدم موفقیت در گرفتن تخفیفات عمده و عدم پرداخت بدهکارانی که دارای وضع وخیم هستند)، هزینههای سربار و عملیاتی بیش از اندازه و مخارج بهره بدهیهای درازمدت بیش از اندازه (که همه هزینههای ثابت هستند که در مقابل درامد قراردارند و باعث بالارفتن نقطه سربهسر میشوند)، سرمایهگذاریهای بیش از اندازه در داراییهای ثابت و موجودیها (که باعث محدودیت وجوه و در دسترس نبودن آن برای ایفای سایر تعهدات میگردد)، سرمایه در گردش ناکافی و نقدینگی ضعیف (بهخاطر بدهی جاری بیش از حد در نتیجه تحصیل داراییهای ثابت با استفاده از اعتبار کوتاه مدت)، ساختار سرمایه غیرموزون (نسبت نامطلوب بدهی به سرمایه)، پوشش بیمهای نامناسب (درمقابل زیانهای ناشی از آتشسوزی، سرقت و...)، روشها و ثبتهای نامناسب حسابداری (که باعث دسترسی نداشتن مدیریت به اطلاعات مورد نیاز برای شناسایی مشکل و پیشگیری از آن میگردد)، رشد بیش از اندازه (رشد سریع باعث نیاز به وجه نقد بالا میگردد که ممکن است شرکت در کوتاه مدت قادر به ایفای آن نباشد و برای دستیابی به آن متحمل هزینه بهره گردد) و محدودیت ریسک (شرکتهایی که مصرف کنندگان متنوعی ندارند در صورت سوخت شدن یک فروش نسیه یا ورشکستگی یک مصرف کننده به سرعت ورشکست میشوند) جلوگیری کند و هر یک از آنها ممکن است منجربه سقوط شرکت گردد. 3- سرمایه ناکافی: در صورتی که سرمایه کافی نباشد، شرکت ممکن است قادر به پرداخت هزینههای عملیاتی و تعهدات اعتباری در سررسید نگردد. با این حال دلیل اصلی مشکل، معمولاً سرمایه ناکافی نیست و ناتوانی در مدیریت اثربخش سرمایه، مسئله اصلی است. 4- خیانت و تقلب: تعداد اندکی از ورشکستگیها با برنامهریزی، ساختگی و بر اثر تقلب میباشد. جدول 1 فهرست دلایل ورشکستگی را نشان میدهد. جدول شماره 1- دلایل ورشکستگی
دلایل ورشکستگی دلایل درون سازمانی ایجاد و توسعه بیش از اندازه اعتبار مدیریت ناکارا سرمایه ناکافی خیانت و تقلب ـــــــــــــــــــــــ دلایل برون سازمانی ویژگیهای سیستم اقتصادی/نوسانات تجاری رقابت تغییرات در تجارت و بهبودها و انتقالات در تقاضای عمومی تامین مالی تصادفات جونا آیابئی (Jonah Aiyabei) نیز شاخصهای نشاندهنده ورشکستگی (وضع وخیم مالی) شرکت را به صورت زیر تقسیم کرده است: · کاهش سودنقدی: اگر در طی زمان سودنقدی شرکت رو به کاهش مستمر باشد این امر را میتوان نشانهای برای ورشکستگی تلقی کرد. · بستن کارخانهها یا شعبه های شرکت. · زیانها: زیانهای عملیاتی منجربه نا توانی از پرداخت سودهای نقدی یا افزایش سرمایهگذاری میشود. این امر شرکت را به سوی ورشکستگی سوق میدهد. · زیاد بودن فصول کم کاری و توقف عملیات. · استعفای مدیران ارشد: مدیران ارشد یک سازمان در جایگاهی هستند که میتوانند عملکرد بعدی سازمان را ببینند. بنابراین آنها میتوانند زودتر استعفا دهند و به شرکتهایی که پتانسیل بهتری برای مقاومت در برابر ناملایمات اقتصادی دارند بروند. این استعفا میتواند یک نشانه عملکرد ضعیف باشد. · افت قیمت سهام: قیمتهای سهام نشاندهنده ارزشی هستند که بازار برای شرکت قائل است. بیثباتی و کاهش قیمت سهام ممکن است منجربه ترک شرکت از سوی سهامداران با فروش سهام گردد و اعتبار دهندگان نیز عملکرد شرکت را با قیمت سهام آن ارزیابی میکنند (2000 .( Aiyabei, مراحل ورشکستگی نیوتن (1998) مراحل نامطلوب شدن وضع مالی شرکت را به دوره نهفتگی، کسری وجه نقد، نبود قدرت پرداخت دیون مالی یا تجاری، نبود قدرت پرداخت دیون کامل و در نهایت ورشکستگی تقسیم کرد (شکل 2). گرچه اغلب ورشکستگیها از این مراحل پیروی میکنند، اما برخی شرکتها ممکن است بدون طی همه مراحل به ورشکستگی کامل برسند. وضعیت واحد تجاری بهطور ناگهانی و غیرمنتظره منجربه ورشکستگی نمیشود. در مرحله نهفتگی ممکن است یک یا چند وضعیت نامطلوب بهطور پنهانی برای واحد تجاری وجود داشته باشد بدون اینکه فوراً قابل شناسایی باشد. مثلاً تغییر در تقاضای تولید، استمرار افزایش در هزینههای سربار، منسوخ شدن روشهای تولید و... از این عوامل هستند. اغلب در دوره نهفتگی است که زیان اقتصادی رخ میدهد، بازده داراییها سقوط میکند. بهترین وضع برای شرکت این است که مشکل در همین مرحله کشف شود. مسئله دوم اینکه راهحلهای آسانتری که در این مرحله موثر است در مراحل بعد پاسخگو نخواهد بود. و نکته سوم، اعتماد عمومی دستخوش تزلزل نخواهد شد اگر مشکل در همین مرحله کشف و رفع گردد. برطرف ساختن مشکلدر مراحل بعدی باعث کاهش اعتماد عمومی به شرکت میشود و در نتیجه دسترسی به وجوه دشوارتر میگردد و شاید شرکت ناچار به رد پروژههای سوداور شود. مرحله کسری نقد وقتی شروع میشود که برای اولین بار یک واحد تجاری برای ایفای تعهدات جاری یا نیاز فوری، دسترسی به وجه نقد نداشته باشد گرچه چند برابر نیازش ممکن است داراییهای فیزیکی داشته و سابقه سوداوری کافی نیز داشته باشد. مسئله اینجاست که داراییها به قدر کافی قابل نقد شدن نیستند و سرمایه حبس شده است. در مرحله نبود قدرت پرداخت دیون مالی یا تجاری، شرکت هنوز قادر به تحصیل وجه کافی از کانالهای مصرف هست. مدیریت ابزارهای مناسب دارد؛ مثلاً استفاده از افراد حرفهای مالی یا تجاری، کمیته اعتباردهنده و تجدید ساختار در تکنیکهای تامین مالی. از طریق این روشها هنوز هم میتوان مشکل را در این مرحله شناسایی و برطرف کرد. در مرحله نبود قدرت پرداخت دیون کامل است که دیگر شرکت روبه نابودی رفته است. کل بدهیها از ارزش داراییهای شرکت فزونی دارد و شرکت دیگر نمیتواند از ورشکستگی کامل خود اجتناب کند Newton,1998)). بررسی قانون ورشکستگی در برخی کشورها تحقیق در مورد علل ورشکستگی در بسیاری از کشورهای سراسر جهان انجام شده است. نتایج بهدست آمده متفاوت است، از آن جمله لاپورتا(La Portal) ، لوپز ( (Lopez، دی-سیلانز(De-Silanse) ، اشلیفر(Shleifer) و ویشنی(1999) (Vishny) اختلافات بین کشورها در نوع قوانین، مقررات و اجرای آن در مورد روشهای ورشکستگی را بررسی کردند. نتیجه یافتههای آنها این بود که کشورهای دارای سیستم قضایی قویتر و حفاظت از سرمایهگذار، بازارهای اعتبار را تشویق میکنند. کلاسنس(Classens) ، جانکو(Djanko) و کلاپر(2002) (Klapper) دریافتند که در یک نمونه از کشورهای آسیای شرقی، بستانکاران بیشتر در معرض تحمل هزینههای ورشکستگی هستندclaessens,et al.,2000)). کلاپر (2001) طی پژوهشی برای بانک جهانی، روی کشورهای مختلف در دنیا و قوانین ورشکستگی آنها مطالعه کرده است. کشورهای مورد مطالعه وی همگی قوانین ورشکستگی داشتند که نقدینگی و تجدید ساختار شرکتهای ورشکسته را مجاز میکرد. او در مورد اینکه چرا نتیجه استفاده از قوانین یکسان در کشورهای مختلف تغییر میکند، مطالعه کرد. وی انتظار داشت که این مسئله به تفاوتهای موجود در سیستمهای قضایی مربوط باشد. ضمناً تاثیر توسعه بازارهای سرمایه، مقیاس بخش بانکداری و درجه ثبات و رشد اقتصادی کلان براستفاده از قانون ورشکستگی نیز مورد انتظار بود. کلاپر (2001) 37 کشور و دادههای قانونی، مالی و سایر مشخصههای آنها را که بر ورشکستگی قانونی شرکتها تاثیر میگذارد، بررسی کرد. او دریافت که اگر کارایی سیستم قضایی بالا باشد، حقوق بستانکاران در کشور، قوی، سیستم مالی بازارگرا و روابط بانکی ضعیفتر باشد، ورشکستگیهای قانونی شرکتها بیشتر خواهدبود. مطالعات بانک جهانی نشان میدهد که کشورهایی که مبنای قانون عرضی (انگلیس مدار) دارند، بیشترین حفاظت از سرمایهگذار را فراهم میسازند در حالیکه آنهایی که مبداء قانون مدنی دارند (فرانسه، آلمان و اسکاندیناوی) حداقل حفاظت از حقوق سرمایهگذار را ارائه میدهند. به علاوه یافتهها نشان داد که ارتباط مهمی بین مبداءهای قانونی و اداره شرکت (موضوعاتی مثل پرداخت سود و مالکیت شرکت) در سراسر دنیا وجود داردClaessens, et al.,2000) ) بررسی قانون ورشکستگی ایران در این بخش به بررسی مفاد قانون تجارت مصوب سال 1311 و اصطلاحات بعدی آن پرداخته میشود و در این زمینه لایحه اصلاح قانون تجارت که اخیراً به مجلس شورای اسلامی جهت تصویب ارائه شده و مراحل نهایی تصویب را میگذراند مورد بررسی و مقایسه با قانون فعلی قرار میگیرد. با توجه به اینکه قانون یادشده هنوز مصوب نشده است رئوس موارد ذکر میشود. طبق ماده 141 لایحه اصلاحیه قسمتی از قانون تجارت مصوب سال 1347 وظایف شرکت در صورت ورشکستگی به شرح زیر بیان شده است: اگر براثر زیانهای وارده حداقل نصف سرمایه شرکت از میان برود، هیئت مدیره مکلف است بلافاصله مجمع عمومی فوقالعاده صاحبان سهام را دعوت نماید تا موضوع انحلال یا بقا ی شرکت مورد شور و رای واقع شود. هرگاه مجمع مزبور رای به انحلال شرکت ندهد باید در همان جلسه و با رعایت مقررات ماده 6 این قانون، سرمایه شرکت را به مبلغ سرمایه موجود کاهش دهد. در صورتی که هیئت مدیره برخلاف این ماده به دعوت مجمع عمومی فوقالعاده مبادرت نکند و یا مجمعی که دعوت میشود نتواند مطابق مقررات قانونی منعقد گردد هر ذینفع میتواند انحلال شرکت را از دادگاه صلاحیتدار درخواست کند. گرچه در این ماده قانونی امر ورشکستگی به صراحت مشخص نشده است اما در ماده 143 همین قانون که در ادامه خواهد آمد ورشکستگی تصریح گردیده است. همانطور که میبینیم طبق قانون تجارت، شرکت ورشکسته شرکتی است که دارای زیان انباشته حداقل به میزان نصف کل سرمایه شرکت باشد. در این صورت میباید مجمع عمومی فوقالعاده تشکیل و در مورد انحلال یا ادامه فعالیت شرکت تصمیمگیری شود. بنابراین قانون ، حمایت اندکی از ذینفعان و بخصوص اعتباردهندگان میکند و شرکت را در مورد بقا یا انحلال مخیر میداند، در حالیکه ممکن است کل سرمایه آنها براثر این تصمیمگیری از دست برود. از طرف دیگر حتی تعریف ورشکستگی شرکت هم مبتنی بر منافع سهامداران بوده و معیار را زیان انباشته و سرمایه اسمی میداند. قدرت پرداخت دیون شرکت به عنوان معیاری که برای تعیین وضع مالی شرکت و تداوم فعالیت آن نقش کلیدی را داراست، در قانون درنظر گرفته نشده است (منصور، 1379). با این حال، ماده 143 تا حدودی بر منافع اعتباردهندگان (یا صاحبان دین) تکیه کرده است. در این ماده از قانون تصریح میگردد: در صورتی که شرکت ورشکسته شود یا هنگام انحلال معلوم شود که دارایی شرکت برای تادیه دیون آن کافی نیست دادگاه صلاحیتدار میتواند به تقاضای هر ذینفع ،هر یک از مدیران و یا مدیرعاملی را که ورشکستگی شرکت یا کافی نبودن دارایی شرکت به نحوی از انحا ، معلول تخلفات او بوده منفرداً یا متضامناٌ به تادیه آن قسمت از دیونی که پرداخت آن از دارایی شرکت ممکن نیست، محکوم کند (منصور، 1379). طبق این ماده، شکایت از مسئولان ورشکستگی شرکت منوط بهعدم قدرت پرداخت دیون است و بهطور ضمنی این معیار درنظر گرفته شده است. علاوه بر این در ماده 412 قانون فعلی نیز اشاره مختصری به تادیه دیون شده است. در زیر قسمتی از ماده فوق آمده است: ورشکستگی تاجر یا شرکت تجارتی در نتیجه توقف از تادیه وجوهی که برعهده اوست حاصل میشود (منصور، 1379). در پیشنویس لایحه اصلاح قانون تجارت که در جریان تصویب است، طبق ماده 835 تشخیص سازمانی به نام سازمان بازسازی، ملاک ادامه فعالیت طبق ضوابط بازسازی قرار گرفته است. در حالیکه در قانون فعلی ناتوانی از پرداخت دیون ملاک ورشکستگی شناخته شده است. ماده 835 به شرح زیراست: تاجری که توانایی پرداخت دیون خود را ندارد ولی، به تشخیص سازمان بازسازی قادر به ادامه فعالیت تجارتی است مشمول بازسازی قرار میگیرد. مشمولان این ماده مکلفند ظرف مدت سی روز از تاریخ شروع توقف در پرداخت دیون، درخواست رسیدگی به سازمان بازسازی تسلیم نمایند(ماده 836). یکی از تسهیلات قانون جدید برای اشخاص حقیقی و حقوقی در شرف ورشکستگی، ایجاد یک مرحله میانی به نام بازسازی به منظور تامین حقوق طلبکاران ضمن نظارت در ادامه فعالیت اجرایی و مالی شرکت یا تاجر جهت مساعدت و جلوگیری از ورشکستگی قطعی است، که نکته حائز اهمیتی است که در قانون جدید مورد توجه قرار گرفته و آثار مثبت اقتصادی خواهد داشت. به هرحال اعلان یا درخواست ورشکستگی به عهده خود شرکت یا بستانکاران است. ماده 415 قانون تجارت فعلی نیز به همین مسئله اشاره دارد: ورشکستگی تاجر به حکم محکمه بدایت در موارد زیر اعلام میشود: الف- برحسب اظهار خود تاجر، ب- به موجب تقاضای یک یا چند نفر از طلبکارها، ج- برحسب تقاضای مدعیالعموم بدایت (منصور، 1379). در لایحه اصلاح قانون تجارت (ماده 837) نیز به درخواست گروهها و اشخاص مندرج در قانون فعلی، هیئت تشخیص درخصوص ناتوانی تاجر از پرداخت دیون، توقف و تاریخ آن و همچنین شمول بازسازی یا ورشکستگی تصمیمگیری میکند. علاوه بر این که تبصره 1 ماده مذکور در مورد بند«ب» ، مواردی شامل مطالبات کارگری، تامیناجتماعی، استیجاری و مالیاتی ناشی از فعالیت تجارتی نیز میشود که در قانون فعلی این مورد مسکوت بوده است.همچنین در تبصره 2 ماده مذکور معیارهای احراز ناتوانی تاجر در پرداخت دیون، توقف و تاریخ آن و... منوط به تصویب آییننامه اجرایی این قانون از طرف هیئت وزیران بوده است. تدوین آییننامه اجرایی در این مورد در جهت شفافسازی و مشخص شدن معیارهای ورشکستگی که قبلاً قانون به صورت کلی به آن اشاره کرده بود، موثر است. تبصره 2 ماده 837: معیارهای احراز ناتوانی تاجر در پرداخت دیون، توقف و تاریخ آن و همچنین شمول بازسازی یا ورشکستگی، مطابق آییننامهای است که ظرف مدت سه ماه از تاریخ تصویب این قانون، به پیشنهاد مشترک وزارت بازرگانی، وزارت امور اقتصاد و دارایی، وزارت دادگستری و به تصویب هیئت وزیران میرسد. تا این مرحله هنوز تاجر در مرحله بازسازی که قبل از ورشکستگی است قرار دارد. در ماده 845، طرح بازسازی9 که از طرف هیئت تشخیص ارائه میگردد متضمن موارد 13گانه است که از آن جمله میتوان به نحوه ادامه فعالیت، اسامی طلبکاران و نحوه پرداخت دیون، فهرست تعهدات و چگونگی ایفا یآنها، تعیین تکلیف در مورد کارکنان، اصلاحات لازم در اساسنامه و صورتهای مالی حسابرسی شده برای شرکتها اشاره کرد، که به نظر میرسد منافع اعتباردهندگان کاملاً در آن ملحوظ شده باشد. طبق ماده 843 لایحه اصلاح قانون تجارت، در پاراگراف دوم در صورت عدم ارائه درخواست بازسازی ظرف مهلت مقرر، هیئت با صدور سند عدم امکان بازسازی، پرونده امر را برای رسیدگی به ورشکستگی تاجر به دادگاه تجارتی میفرستد.بنابراین در این مرحله است که شرکت در صورت عدم امکان بازسازی وارد مرحله ورشکستگی میشود. به هرحال طبق ماده 848 دوره بازسازی نباید از سه سال تجاوز کند.در تبصره ماده 845 نیز نحوه ارجاع شرکت برای ورود به مرحله ورشکستگی قطعی، ارائه شده است.تبصره 2 ماده 845: هیئت تشخیص مکلف است بر اجرای مصوبات خود، از جمله طرح بازسازی، نظارت کند و در صورتی که در دوره بازسازی تشخیص دهد، طرح توفیقی ندارد، میتواند پرونده را به دادگاه تجارتی برای اخذ تصمیم راجع به ورشکستگی بفرستد. از تاریخ قطعیت صدور حکم ورشکستگی ماموریت سازمان بازسازی در مورد آن تاجر پایان یافته تلقی میشود. طبق ماده 849 لایحه اصلاح قانون تجارت تاجر میتواند با اخذ نظر کمیته طلبکاران تقاضای تجدیدنظر کند، بنابراین به نظر میرسد در لایحه اصلاحی تلاش بیشتری برای تداوم فعالیت تاجر و حفظ منافع طلبکاران به عمل آمده است. در قانون فعلی توجهی به حقوق سرمایهگذاران که یکی از شرکای اصلی ورشکستگی هستند نشده است. ماده 418 به این مسئله اشاره دارد. در این ماده آمده است: تاجر ورشکسته از تاریخ صدور حکم از مداخله در تمام اموال خود، حتی آنچه ممکن است در مدت ورشکستگی عاید او گردد ممنوع است. در کلیه اختیارات و حقوق مالی ورشکسته که استفاده از آن موثر در تادیه دیون او باشد مدیر تصفیه قائم مقام ورشکسته بوده و حق دارد به جای او از اختیارات و حقوق مزبور استفاده کند (منصور، 1379). در سایر مادهها نیز از شخص ورشکسته با عنوان تاجر یاد شده است که این امر نشاندهنده توجه اندک قانونگذار به شخص حقوقی است. تنها در ماده 414 به شرکتهای تضامنی، مختلط یا نسبی نیز اشاره شده است. به هرحال شرکتهای سهامی به عنوان مهمترین واحدهای تجاری اکثر اقتصادهای پویا در قانون مدنظر قرار نگرفتهاند و به نظر میرسد که این مواد نیاز به بازنگری اساسی دارد. مفاد ماده 421، در حمایت از حقوق بستانکاران تجار ورشکسته است، گرچه چندان عنایتی به شرکت یا سازمان به عنوان شخص حقوقی نشده است. در این ماده قانونی آمده است: همین که حکم ورشکستگی صادر شد قروض موجل با رعایت تخفیفات مقتضیه نسبت به مدت، به قروض حال مبدل میشود (منصور، 1379). اما به دلیل تبدیل دیون موجل به حال به نوعی میتوان گفت بخشی از بستانکاران نسبت به بقیه در اولویت قرار گرفتهاند، چون بعضی از بستانکاران که وصول طلب آنها موکول به آینده است یعنی در تاریخ ورشکستگی دارای طلب مدتدار هستند، با حکم ورشکستگی طلبشان تبدیل به حال میشود. این در حالی است که سایر بستانکاران که طلبشان میبایست در تاریخ ورشکستگی یا قبل از آن پرداخت میشد، اکنون با گروه اول در وصول طلب برابرند. بنابراین با وجود اینکه ظاهراً قانون از بستانکاران حمایت کرده است، باز حقوق گروهی از آنها نسبت به سایرین نادیده گرفته شده است. در لایحه اصلاح قانون تجارت در ماده 850، مادامی که شرکت در دوره بازسازی به سر میبرد دیون موجل، تبدیل به حال نمیشود. بنابراین تقریباً اشکالی که بر قانون فعلی وارد است مرتفع شده است. 3
ماده 850 به شرح زیر است: رای هیئت تشخیص بر اجرای بازسازی موجب حال شدن دیون موجل نمیشود و خسارت تاخیر تادیه را نیز قطع نمیکند. تبصره: خسارت تاخیر تادیه برمبنای شاخص قیمت خرده فروشی است که هر سال توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران اعلام و تعیین میشود. به هرحال خسارت تاخیر تادیه نباید کمتر از 6 درصد در سال باشد. چنان که میبینیم در تبصره ماده مذکور نقیصه ماده 421 قانون فعلی تا حدود زیادی مرتفع شده و به احقاق حقوق طلبکاران بیشتر پرداخته شده است. از آنجا که حال شدن طلب هر گروه از طلبکاران موکول به درنظر گرفتن شاخص خرده فروشی است بنابراین مسئله تورم نیز در قانون جدید مورد ملاحظه قرار گرفته است. در ماده 423 قانون فعلی نیز که موضوع آن باطل بودن معاملاتی است که در تاریخ توقف به نحوی از انحاء حقوق بستانکاران را ضایع کرده و یا موجب رجحان حقوق برخی از بستانکاران به سایرین گردد، قانونگذار با بلااثر و باطل شناختن این معاملات به صاحبان دیون توجه کرده است10 . در این رابطه مفاد ماده 424، 425 و 426 نیز در تاکید بر حقوق طلبکاران است حتی قبل از توقف یا ورشکستگی که شامل معاملاتی است که ثابت گردد به نحوی از انحا قبل از توقف حقوق بستانکاران ضایع شده است11. به هرحال پس از رسیدن به ورشکستگی و مشمول شدن واحد تجاری، طبق قانون تجارت قسمت مهمی از منافع سرمایهگذاران و اعتباردهندگان از بین رفته است و مقطعی که قانون برای رای به انحلال واحد تجاری معین کرده است در واقع انتهای کار شرکت است. به این دلیل اعتباردهندگان نمیتوانند به انتظار حمایتهای قانونی باشند. از طرف دیگر سازمان بورس اوراق بهادار تهران نیز برای شناسایی شرکتهای ورشکسته از همان ماده 141 قانون تجارت بهره میگیرد. با این تفاوت که براساس آییننامههای اجرایی و انضباطی بورس اوراق بهادار تهران پارهای محدودیتهای ویژه بر شرکتهایی که مشمول ماده 141 شناخته میشوند، وضع میگردد که آنها را ملزم به رفع مشکل مربوط میکند. موارد ذکر شده بدین شرح است: در صورتی که شرکت، مشمول ماده 141 و ورشکسته شناخته شود از این تاریخ به مدت شش ماه به شرکت فرصت داده میشود تا مشکل زیان انباشته را مرتفع کرده و مطابق قانون رفتار نماید. پس از گذشت این مدت در صورتی که همچنان شرکت ورشکسته تشخیص داده شود و زیان مربوط را کاهش نداده باشد، نماد شرکت متوقف میگردد و برای ورود مجدد نماد به بورس، شرکت میبایست تمامی مراحل قانونی را مجدداً طی کند. در صورتی که پس از مدت معین باز هم شرکت اقدامی در این خصوص نکرده باشد، این بار شرکت به حالت تعلیق درآمده و در نهایت از تابلو حذف میشود. بنابراین برای پذیرش و ورود مجدد به بورس اوراق بهادار تهران میبایست شرکت تمام مراحل را از ابتدا طی کند. با بررسی این آییننامه متوجه میشویم که سازمان بورس اوراق بهادار به عنوان متولی و نهاد نظارت بر بازار سرمایه هیچ روش اجرایی پیشگیرانه و کنترلی برای جلوگیری از ورشکستگی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار ندارد و پس از ورشکستگی رسمی و قانونی شرکتها، پارهای تدابیر و راهحلها را اتخاذ نموده است، در حالی که در این زمان دیگر حمایتی از سرمایهگذاران به عنوان شرکای اصلی بازارهای سرمایه به عمل نمیآید. این در شرایطی استکه از سازمان بورس اوراق بهادار انتظار میرود قبل از وقوع رویداد ورشکستگی کنترلهایی بر وضع مالی شرکتها داشته باشدو قبل از وقوع آن سرمایه گذاران را از بالا رفتن ریسک ورشکستگی آگاه سازد. نتیجهگیری همانطور که ملاحظه شد ورشکستگی تجاری ممکن است دلایل متعددی داشته باشد. در کشورهای توسعه یافته این مقوله از طریق سیستمهای قانونی مورد توجه و نظارت قرار میگیرد اما در کشورهایی که ثبات تجاری و اقتصادی کمتر است، احتمال ورشکستگی بیشتر میشود، خصوصاً اگر قانون نیز حمایت اندکی از ذینفعان ورشکستگی انجام دهد. بنابراین لازم است روشی برگزیده شود که وضعیت مالی شرکت را ارزیابی کند، ولی از آنجا که هیچ یک از روشهای ارزیابی عملکرد در دنیا مدل کاملی ارائه نمیدهد و همواره در کنار یک مدل پیشبینی، نیاز به قضاوت حرفهای تصمیمگیرنده نیز میباشد، اتکا به یک مدل پیشبینی ورشکستگی همیشه منتهی به تصمیم صحیح از طرف گروههای ذینفع نمیشود. ضمناً گروههای ذینفع متعددی وجود دارند که نیازمند تصمیمگیری بهینه اند و لازم است این گروهها را محدود کرد تا بهتر بتوان در ارائه مدل پیشبینی بر یکی از آنها تمرکزکرد. با این حال لایحه اصلاح قانون تجارت در حفظ منافع ورشکسته و طلبکاران اهتمام کرده است اما به نظر میرسد لازم باشد در مورد اینگونه قوانین، هر چند سال یکبار بازنگری و بررسیهای جامعی انجام گیرد. به هرحال به نظر میرسد که کار علمی و قانونی اندکی در مورد ورشکستگی در کشور ما انجام شده است و با توجه به شکوفایی هرچه بیشتر اقتصاد و تجارت در ایران، آینده راه فراخی برای وقوع ورشکستگیهای تجاری فراهم میسازد. این در حالی است که هنوز تعریف شفاف و کاملی از ورشکستگی در کشور ما وجود ندارد. نویسنده:زهره حاجیها پانوشتها:…………………………… ………………………………………….. .................................................. .......1- Distress 2- Failure 3- Bankruptcy 4- Insolvency 5- Bankrupt 6- Acts of god 7- Bureau of Business Research of the University 8- Society of Insolvency Practitioners
9- طرح بازسازی میبایست توسط تاجر ظرف مدت سه ماه از تاریخ اعلام هیئت با نظارت کمیتهای از نمایندگان طلبکاران تهیه و به هیئت ارائه شود (ماده 842) 10- همان ماخذ، باب یازدهم- در ورشکستگی، ماده 423، صص 193 11- همان ماخذ، باب یازدهم- در ورشکستگی، ماده 425،424 و426، صص193 و 194 منابع انگلیسی:……………………........... .....................…………………………………….................................. ....... · Aiyabei, J., Financial Distress: Theory, Measurement & Consequence, A Seminar Paper Presented at the Catholic University of Eastern Africa, Department of Commerce on 10th November, Eastern Africa, 2000 · Claessens, S., Djankov, S., & Klapper, Leora., Resolution of Corporate Distress in East Asia, World Bank Working paper, 2000 · La Porta, R., Lopez-de-Silanes, F., Shleifer, A & Vishny,R.W., Legal Determinants of External Finance, Journal of Finance, 52: Klapper, Leora., Bankruptcy Around the World: Explanations of its Relative Use, World Bank, [web document], 20 pages, available, 2003 · Sector Web.nsf/(attachmentweb)/wps2865/$FILE/wps2865.pdf,[2003-5-1] · Newton, G.W., Bankruptcy Insolvency Accounting Practice and Procedure, 1: Wiley, pp:21-41 منابع فارسی:……………....…………………………………………..................…………............................... · منصور، جهانگیر (1379)، قانون تجارت همراه با قانون چک آییننامه اصلاحی ثبت تشکیلات و موسسات غیرتجاری و...، نشر دیدار، چاپ هشتم، ماده 6، 141، 142، 143، 412 تا 426 صص 19 و 65-66 و 191 - 194 · سازمان بورس و اوراق بهادار تهران- شورای بورس، (مهر 1378)، مجموعه قوانین و مقررات و آییننامههای بورس اوراق بهادار، ماده 75 و 76 انحلال شرکتها، چاپ اول، صص 165-166 · باب هفتم بازسازی و ورشکستگی
|
حسابرسی عملکرد و عملیاتی
سیستم اقتصادی یك كشور به میزان قابل توجهی به تصمیم گیریهای مدیریت در واحدهای اقتصادی بستگی دارد. بدیهی است این تصمیم گیریها نقش تعیین كننده ای در میزان درآمد های اقتصادی و ثمر بخش بودن فعالیتهای تعیین شده و استفاده بهینه از امكانات تولیدی و خدماتی مؤسسات انتفاعی و غیرانتفاعی كشور دارند. لذا اصولاً صاحبان سهام و یا نمایندگان آنها همواره می خواهند بدانند كه آیا مدیران اجرایی در تصمیم گیریهای خود صحیح عمل كرده اند یا خیر؟ و آیا توانسته اند از امكانات موجود حداکثر استفاده را كنند یا خیر؟ آیا در موسسات افزایش كارایی و رعایت صرفه اقتصادی انجام شده است؟
امروز در محیط اقتصادی كه دارای نظامهای متعدد و ابعاد گوناگون است، مدیریت سازمانی تأكید فزاینده ای بر ارزیابی صرفه اقتصادی، كارآیی و اثر بخشی عملیات سازمانی دارد. حسابرسی عملكرد به عنوان ابزاری برای این ارزیابی به كار می رود. در محیطهای رقابتی ضروری است تا مدیران با استفاده از فرایند ارزیابی عملكرد به هدایت صحیح امور در مسیر پیشرفت كار و در جهت اهداف و استراتژی های مورد نظر سازمان به شیوه ای آگاهانه بپردازند. با توجه به تغییرات و تحولات سریع و افزایش توان و قابلیتهای رقابتی شركتها وسازمانها در جهان امروز میزان مطلوبیت عملكرد تك تك اجزای كاری سازمان و مجموع آن می تواند به عنوان معیار سنجش مؤفقیت یك سازمان برای مدیران بسیار حائز اهمیت باشد و با استفاده از آنها می توانند به سنجش ارزیابی وضعیت موجود طرحهای استراتژیك سازمان و بررسی عملكرد اجزای كاری آن پرداخته و برای ارتقا و بهبود اثربخشی و كارآیی آنها اقدام كنند. گسترش رقابت موجب شده تا مدیریت ارشد در بسیاری از سازمانهای نوین در به دست آوردن موقعیت مناسب در بازار و حفظ آن تمركز یابد. مدیران دریافته اند بسیاری از سیستم های سازمانی كـه انتظار می رود برای پیشبـرد عملیات مفید واقع شود در جهت عكس اهداف سازمان حركت می کند و موجب عقب ماندگی می شود. حسابرسـی عملكـرد یک ابـزار مفیـد برای اصلاح این سیستم ها و هدایت سازمان به سوی اهداف آن است. در كشور ما مدیریت بخش اعظم منابع اقتصادی بر عهده دولت است و کیفیت مدیریت آن در سرنوشت ملت آثار اساسی دارد. مدیران بخش دولتی باید در برابر مردم و نمایندگان آنان پاسخگو باشند و ابزار این پاسخگویی را بر اساس اطلاعات معتبر فراهم کنند. ماهیت بخش دولتی ایجاب می کند که در این بخش، حسابرسی عملكرد علاوه بر رسیدگی به صورتهای مالی و اظهار نظر در چارچوب اصول و ضوابط حسابرسی مالی الزامی شود. از این رو لازم است حسابرسان ضمن استفاده از خدمات متخصصان در زمینه های مختلف به ارزیابی کیفیت تصمیم گیریهای مدیریت بپردازند و نتیجهگیریها و پیشنهادات اصلاحی خود را جهت بهبود هر چه بیشتر مدیریت ارائه کنند. با توجه به اهمیت بهبود در ارتقا مدیریت در سازمانها به خصوص در بخش دولتی ضرورت دارد که مدیران نسبت به استقرار سیستم های جامع کنترل مدیریت اهتمام ورزند و آن را از لحاظ ارزیابی مستمر کارایی، صرفه اقتصادی و اثربخشی مورد بازنگری قرار دهند. در این راستا حسابرسان مدیریت مشابه حسابرسان مالی می توانند در جهت بهبود و تقویت این سیستم ها نقش مهم و ارزنده ای را ایفاء کنند. در نتیجه حسابخواهی مطلوب بخش دولتی هنگامی ایجاد میشود که با برنامه ریزی و عملـکرد ارگانها بر اساس بیان آشکار اهداف و نتایج مورد انتظار مورد رسیدگی قرار گیرد، بنابراین حسابرسی عملكرد بیان واضحی از رعایت صرفه اقتصـادی، کارآیـی و اثربخشی در عملـکرد تمامی سازمانهای بزرگ و کوچک است.
مقدمه مدیریـت را دانـش به كار گیـری مؤثـر و كارآمـد منابـع بـرای دستیابی بـه اهداف سازمان تعریف می كنند و این منابع معمولاً شامل سرمایه، نیروی كار و منابعی است كه در اختیار سازمان قرار دارد. یك مدیر باید عملیات سازمان را در جهت رسیدن به حداكثر منافع برنامه ریزی، سازماندهی و كنترل كند. در دنیای امروز مدیران مسئول و پیشتاز همواره تلاش می كنند از نظارت دقیق و ارزیابی عینی بر وظایف خود اطمینان لازم را به دست آورند تا در برابر موضوعهای پیش روی خود نیرومند و مسلط باقی بمانند و كارهای خود را درست و به موقع انجام دهند. بنابراین، آنان هیچگاه نباید در بهره گیری از خدمات كارشناسان و متخصصان خارج از سازمان خود برای تعیین مشكلات و ارائه راه حل آن تردید داشته باشد تا با استفاده از این خدمات به مؤفقیتهای روزافزون تری دست یابند. در سالهای اخیر کانون توجه و دامنه بسیاری از حسابرسیها در بخش عمومی و خصوصی دستخوش دگرگونیهایی شده است و از آنجا که صورتهای مالی به تنهایی پاسخگوی نیازهای اطلاعاتی مدیریت نیست، مدیران در بخش خصوصی و دولتی به دنبال کسب اطلاعات بیشتر به منظور ارزیابی و قضاوت در مورد کیفیت عملیات و پیشرفتهای عملیاتی هستند. در نتیجه ایجاد چنین زمینه هایی نیاز به ضرورت وجود فنون حسابرسی عملکرد برای ارزیابی اثربخشی، کارایی و صرفه اقتصادی عملیات به نحو چشمگیری افزایش یافته است. بررسی علل درخواست روزافزون برای دریــافت خدمات حسابرسی عملكرد نشان می دهــد که دو موضوع زیر بستر مناسبی برای انجام این حسابرسی فراهم کرده است: - هدایت مدیران برای توجه بیشتر به رعایت صرفه اقتصادی، کارایی و اثربخشی در واحدهای اقتصادی؛ - ارتقای تجربیات حسابرسان مستقل در زمینه تشخیص و یافتن واقعیتهای موجود در حسابرسی مالی و مشاوره مدیریت و ارائه رهنمودهای لازم به مدیران.
حسابرسی عملكرد اصطلاح حسابرسی عملكرد (PERFORMANCE AUDITING) یا حسابرسی عملیاتی معمولاً به منظور ایجاد تفاوت بین حسابرسی صورتهای مالی جهت اظهار نظر حرفه ای بر روی آن و حسابرسی كه جوانب انتخاب شده یك سازمان را خارج از محدوده حسابها رسیدگی می كند به كار می رود . هدف از این حسابرسی ابتدا تعیین فرصتهایی جهت كارایی و صرفه اقتصادی بیشتر و بهبود اثربخشی در عملیات بوده كه این اهداف به موارد مرتبط با اهداف سازمان نیز ارتقا یافت . تفاوت عمده حسابرسیها در اهداف آنها است. حسابرسی صورتهای مالی درگیر مواردی است كه منتهی به اظهار نظر درباره صورتهای مالی می گردد و آنچه كه حسابرسی عملیاتی نامیده می شود با هدف كارایی ، صرفه اقتصادی ، اثربخشی بیشتر و رسیدن به نتایج سودآور اجرا می شود . تفاوت عمده ای در رویكردهای موجود در حسابرسی صورتهای مالی و حسابرسی مدیریت یا عملیاتی وجود ندارد چهار مرحله زیر در هر نوع حسابرسی اجرا می شود : 1- بررسی اولیه فعالیتها جهت به دست آوردن پیشینه لازم و ضروری؛ 2- ارزیابی مسئولیتهای مرتبط با فعالیتها در جهت اطمینان و از اختیارات مجاز و محدودیتهای عملی مرتبط؛ 3- مطالعه و آشنایی با خط مشی های برقرار شده توسط مدیریت از طریق رسیدگی اثربخشی روشهای عملیاتی و اداری و مشخص ساختن مناطق مشكل آفرین و ضعیف؛ 4- گزارش نتایج حسابرسی و پیگیری جهت اعمال یافته ها و پیشنهادات. حسابرسی عملكرد بر نحوه به کارگیری منابع سازمان متمرکز است و به سیستم های اطلاعاتی و درون سازمانی و دستورالعمل ها می پردازد و بیشتر به صورت مشاور مدیریت عمل می کند. به عبارت بهتر، حسابرسی عملكرد عبارت است از فرایند سیستماتیک ارزیابی صرفه اقتصادی، کارایی و اثربخشی عملیات تحت کنترل مدیریت و گزارش نتایج همراه با توجیه هایی برای بهبود عملیات به افراد ذیصلاح و ذینفع.
مفاهیم اساسی حسابرسی عملكرد دارای سه مؤلفه کارایی، اثربخشی و صرفه اقتصادی است که از اهمیت زیادی برخوردار است. امروزه ارزیابی کارایی، اثربخشی و صرفه اقتصادی باید بخشی از فرایند عادی مدیریت هر واحد تجاری در بخش عمومی و خصوصی باشد و مدیران بررسی عملکرد را به عنوان یکی از مسئولیتهای خود برای کنترل فعالیتها تلقی کنند و ارزیابی مستقل عملکرد مدیران از طریق واحد حسابرسی داخلی یا حسابرسان مستقل صورت گیرد. شكل شماره یك ارتباط بین داده، پردازش، ستانده و نیز كارایی، صرفه اقتصادی و اثربخشی را بیان می كند: همان طور كه در شكل شماره یك مشاهده می گردد، صرفه اقتصادی نسبت داده های برنامه ریزی شده و دادههای واقعی با مقیاس، كارایی نسبت داده های واقعی به ستانده های واقعی و اثربخشی نسبت ستانده های واقعی به ستانده های برنامه ریزی شده است. دیوان محاسبات انگلستان این سه مؤلفه را به صورت زیر تعریف می كند : صرفه اقتصادی: حداقل كردن بهای تمام شده منابع مورد نیاز یا مصرفی با توجه به كیفیت مورد نظر (مصرف با توجیه اقتصادی)؛ کارایی :حداکثر ستانده با میزان نهاده ثابت یا ستانده ثابت با حداقل نهاده ممکن(مصرف خوب) ؛ اثربخشی: مقایسه نتایج مورد نظر و نتایج واقعی پروژه ها، برنامه ها یا سایر فعالیتها (مصرف هوشمندانه).
استانداردها استانداردهای حسابرسی عملكرد شامل سه بخش استانداردهای عمومی، استانداردهای اجرای عملیات، استانداردهای گزارشگری است. الف ) استانداردهای عمومی: استانداردهای عمومی سوای استانداردهای اجرای عملیات و گزارشگری به طور مشترك برای حسابرسی صورتهای مالی و حسابرسی عملكرد وضع گردیده است. این استانداردها عبارتند از:
شرایط كاركنـان مؤسسه حسابرسـی، استقـلال مؤسسه حسابرسـی و حسابرسـان، مراقبتهای تخصصی و حرفه ای و برقراری كنترل كیفیت. این استانداردها در كلیه مؤسسات حسابرسی، اعم از دولتی و غیر دولتی كه حسابرسی برنامه ها، فعالیتها و وظایف دستگاههای دولتی، سازمانهای غیر انتفاعی و .... را به عهده دارند، كاربرد دارد.
ب) استانداردهای اجرای عملیات: 1- برنامه ریزی: عملیات حسابرسی باید به حد كافی برنامه ریزی شود. برنامه حسابرسی باید در كلیه مراحل حسابرسی اجرا گردد. اهداف حسابرسی، حوزه عمل حسابرسی و متدولوژی حسابرسی هیچ كدام جدا از هم نیستند. لذا حسابرسان ناگزیرند این سه عنصر را همزمان برنامه ریزی و طراحی كنند. 2- سرپرستی: كاركنان به طور صحیحی سرپرستی شوند. به منظور تعیین اینكه آیا اهداف حسابرسی در جریان اجرا است، سرپرستی مستقیم حسابرسان و سایر اشخاصی كه ( مشاوران، كارشناسان و امثالهم) به امر حسابرسی میپردازند، الزامی است. اصول سرپرستی ایجاب می كند برای كاركنان آموزش لازم ترتیب داده شود. 3- رعایت قوانین و مقررات: هرگاه رعایت قوانین و مقررات برای تأمین اهداف حسابرسی ضرورت داشته باشد حسابرسان باید در مورد رعایت قوانین و مقررات به نحوی برنامه ریزی كنند تا اطمینان معقولی از كشف موارد خلاف فراهم شود. در كلیه مراحل اجرای حسابرسی، حسابرسان باید نسبت به حالات و رویكردهایی كه می تواند دال بر اعمال خلاف قانون یا تخطی از قوانین و مقررات باشد، هوشیار باشند. 4- كنترل های مدیریتی:حسابرسان باید دركی از كنترل های مدیریتی كه به موضوع حسابرسی مربوط می شود، بهدست آورند. هنگامی كه كنترل های مدیریت در اهداف حسابرسی مهم هستند، حسابرسان باید مدارك كافی به منظور پشتیبانی از قضاوتهایشان در مورد كنترل ها، كسب كنند. 5- مدارك: دستیابی به مدارك مربوط، قابل اطمینان وكافی مبنای معقـولی در جهت یافتـه ها و نتیجه گیریهای حسابرسان را فراهم می كند. كار حسابرسان باید در فرم كاربرگها ثبت و نگهداری شود. كاربرگها باید حاوی اطلاعات كافی باشند تا یك حسابرس مجرب بتواند بدون برقراری ارتباط با حسابرس قبلی، از مداركـی كه قضـاوتها و نتیجه گیریهای در خور اهمیت حسابرسان را به اثبات می رساند، پشتیبانی كند.
ج) استانداردهای گزارشگری: 1-گزارش مكتوب: گزارش حسابرسی باید به طور كتبی تهیه و نتایج هر رسیدگی به آن منتقل شود. گزارش حسابرسی به منظور تأمین مقاصد زیر به صورت كتبی تهیه می شود: - انتقال نتایج حسابرسی به مسئولان در كلیه سطوح؛ - نتایج حسابرسی كمتر در مظان سوء تفاهم قرار می گیرد؛ - نتایج حسابرسی در معرض بازرسی همگانی قرار می گیرد؛ - تسهیل پیگیری. 2- ارائه به موقع گزارش: گزارش حسابرسی باید به طریق مقتضی منتشر شود تا اطلاعات لازم برای استفاده به موقع در اختیار مقامات اداری و اشخاص ثالث ذینفع قرار گیرد. گزارش ولو اینكه با نهایت دقت تهیه شده باشد، ولی به موقع در اختیار تصمیم گیرندگان قرار نگیرد، از ارزش لازم برخوردار نخواهد بود. بنابراین، حسابرسان باید برای انتشار به موقع گزارش حسابرسی، برنامه ریزی لازم را معمول دارند. 3- محتوای گزارش: در گزارش حسابرسی باید اهداف، حوزه عمل و متدولوژی حسابرسی بیان شود؛ 4- ارائه گزارش: گزارش باید كامل، دقیق، قابل اثبات، قانع كننده و تا آنجا كه موضوع اجازه می دهد شفاف و مختصر باشد؛ 5- توزیع گزارش: گزارش كتبی حسابرسی باید توسط مؤسسه حسابرسی به مقامات مسئول سازمان تحت رسیدگـی, مراجع ذیصـلاح سازمانهایی كـه خواستار انجام حسابرسی بوده اند، یا ترتیب اجرای آن را داده اند از جمله سازمانهایی كه وجوهی به سازمان تحت رسیدگی پرداخت كرده اند، تسلیم شود، مگر آنكه منع قانونی و یا ملاحظات دیگری وجود داشته باشد.
اصول حسابرسی عملكرد حسابرسی عملكرد شامل اصول زیر است: 1- حسابرسی عملكرد باید به عنوان جریانی کاملاً مستقل و بی طرفانه تلقی گردد؛ 2- حسابرسی عملكرد ابزاری است در اختیار مدیریت برای شناخت مشکلات و رفع تنگناها و نگاهی عیبجویانه و انتقادی ندارد. هدف حسابرسی عملكرد انتقاد از عملیات جاری نیست بلکه هدف، بررسی عملیات از طریق همکاری با مدیریت و کارکنان، و تدوین برنامه ای برای پیشرفت عملیات است. مؤثرترین راه دستیابی به این امر، همکاری با کارکنان صاحبکار در حوزه هایی است که آنان شناخت لازم را از نقاط ضعف را دارند و در عین حال مایل به همکاری نیز هستند. مفهوم حسابرسی عملكرد باید به عنوان یک برنامه داخلی بازنگری در جهت اقتصادی و کارا كردن عملیات سازمان در نظر گرفته شود تا نتایج فزاینده ای را در پی داشته باشد؛ 3- ارزشیابی عملکرد در ارتباط با مجموعه امکانات و عوامل محدود کننده فعالیتها مورد نظر قرار می دهد؛ 4- در حسابرسی عملكرد باید با مسایل مسئولانه و متعهدانه برخورد کرد؛ 5- در انجام حسابرسی عملكرد طرز فکر مدیریت دخالت داده می شود؛ 6- حسابرسی عملكرد توسط افراد متخصص و آگاه به وضعیت مورد رسیدگی انجام می شود. پیشرفت و مؤفقیت در دستیابی به مزایای حسابرسی عملكرد تا حد زیادی به مهارتهای حسابرسان و طرز فکر مدیریت نسبت به آنان بستگی دارد. حسابرسانی که مأمور انجام چنین مسئولیتی می شوند باید توانائیهای لازم را در زمینه حسابرسی مالی، مدیریت و محیطهای عملیاتی داشته باشند. ویژگیهای یک حسابرس خوب در این زمینه عبارت است از: کنجکاوی؛ توانایی تجزیه و تحلیل ؛ توانایی متقاعد سازی؛ قضاوت خوب حرفه ای؛ آگاهی متعارف؛ بیطرفی؛ مهارت برقراری ارتباط؛ استقلال؛ اعتماد به نفس. علاوه بر ویژگیهای بیان شده، توانایی مشخص کردن نارسائیهای عملیاتی، توانایی مشخص کردن نواحی بحرانی و مشکل آفرین، خلاقیت در تکمیل مجموعه ای از تکنیک ها و مهارت انتقال نتایج حاصل از حسابرسی از دیگر خصوصیات حسابرسی عملكرد است.
ارتباط با مفهوم كنترل های مدیریت نظر به اینكه تصمیم گیریهای مدیریت ، انجام فعالیتها و نتایج به دست آمده از آن در هر سازمان از درون سیستمهای اطلاعاتی آن می گذرد و سیستم برنامه ریزی و كنترل مدیریت جزئی از سیستم های اطاعاتی موجود است. لذا مطالعه و آزمون كنترل های مدیریت در انجام حسابرسی عملكرد از ضروریات است . اصطلاح كنترل مدیریت ، كل سیستم واحد مورد رسیدگی را در برمی گیرد بنابر این، كنترل های مدیریت فعالیتهای داخلی و خارجی مدیریت را شامل می شود . سیستم مزبور شامل برنامه ریزی، سیاستگذاری و تدوین روشها و همچنین اقدامات واقعی انجام شده برای اداره امور واحد رسیدگی است كه برای بهبود اجرای مؤثر مسئولیتهای محوله بر اساس روشها و نتایج مورد انتظار طراحی می شود . كنترل های مدیریت نه تنها شامل كنترل های داخلی بلكه در برگیرنده كنترل های خارجی منجمله قوانین جاری كشور ، محدودیتهایی كه توسط سازمانهای مسئول كشور برای واحد در نظر گرفته شده است، شرایط بـازار، امكـانات استـقراض، دریافت یـارانه، محدودیـتهای توزیع و قیمتگذاری محصول، پیشرفتهای فناوری ومحدودیتهای وضع شده توسط شركتهای اصلی برای شركتهای فرعی خود نظیر كنترل توزیع سود و كنترل قیمت فروش و توزیع محصولات است. سه وجه تمایز اصلی بین كنترل های مدیریت و كنترل های داخلی به شرح زیر است: 1- تأكید فزاینده بر نیاز به بیان هدفهای سازمان و برقراری ارتباط نزدیك آن با كنترل های مدیریت؛ 2- تأكید فزاینده بر كنترل های خارجی در مقایسه با كنترل های داخلی؛ 3- گسترش كنترل به منظور در بر گرفتن كلیه فعالیتهای مدیریت نظیر تولید ، حمل و نقل، تحقیق به جای تنها تأكید بر فعالیتهای حسابداری. دسترسی به اهداف كارایی و صرفه اقتصادی و اثربخشی به كنترل های مدیریت خوب بستگی دارد كه مسئولیت مزبور بر عهده مدیریت واحد مورد رسیدگی است. كنترل های مدیریت شامل روشها و خط مشی هایی جهت حصول موارد ذیل است: -برنامه ریزی ، سازماندهی و رهبری و كنترل عملیات؛ -تائید اینكه منابع طبق قوانین و مقررات مورد استفاده قرار می گیرد؛ -محافظت از منابع در مقابل سوء استفاه و هدر رفتن؛ -اندازه گیری ، تنظیم و گزارشگری عملكرد واحد اقتصادی؛ -اطمینان از دستیابی به اهداف؛ - اطمینان از اینكه به داده های قابل اعتماد و معتبر دسترسی داشته ، نگهداری شده و در گزارشهای سالانه و سایر مدارك به درستی افشا می شود . در مرور اولیه كنترل های مدیریت ، حسابرس باید عوامل ذیل رادر نظر بگیرد : 1)آیا خط مشی های سازمان به طور كامل با اختیارات و امتیازات اساسی سازمان مطابق است؟ 2)آیا سیستم روشها و كنترل های مدیریتی برای انجام این خط مشی ها همان طور كه مد نظر مدیریت عالی جهت كارایی و صرفه اقتصادی بوده ، طراحی شده است؟ 3)آیا سیستم كنترل مدیریت كنترل كافی بر روی منابع سازمان ، درآمد و هزینه ها فراهم می كند؟ تعدادی از عواملی كه حسابرس باید جهت ارزیابی سیستم كنترل مدیریت و تعیین نواحی مشكل آفرین در نظر بگیرد به قرار زیر است : 1- استفاده مدیریت از استانداردها یا اهداف برای قضاوت در مورد اجرا ، بهره وری ، كارایی یا استفاده از كالاها و خدمات؛ 2- فقدان دستورالعملهای مكتوب كه سبب عدم فهم درست ، درخواستهای متناقض ، انحرافات غیر قابل قبول و اجرای غیر یكنواخت می گردد؛ 3- عدم مؤفقیت در قبول مسئولیتها؛ 4- دو باره كاریها؛ 5- استفاده نامناسب از وجه نقد؛ 6- الگوی سازمانی غیر معقول و بیهوده؛ 7- استفاده بیهوده ، ناكارا از كاركنان و منابع فیزیكی؛ 8- كارهای ناتمام.
شناسایی نواحی مشكل آفرین تكنیك های زیادی وجود دارد كه حسابرس بتواند با آگاهی بیشتر نواحی مشكل آفرین را مشخص كند كه در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می كنیم : 1- بررسی فعالیت ها: اینكه اطلاعات از چه طریق به دست می آید و یك فعالیت چگونه انجام شود و نحوه كنترل آن چگونه است می تواند موارد غیر قابل كنترل یا مستعد آن را مشخص كند . در یك عملیات خرید، سه مرحله زیر می تواند نقاط كلیدی باشد : الف) تعیین میزان و كیفیت مواد خریداری شده؛ ب) روشهای دستیابی به بهترین قیمت؛ ج) روشهای تعیین درست كمیت و كیفیت. اگر در ارتباط با خریدهای عمده ، حسابرس به این نتیجه برسد كه این مراحل نیاز به بازنگری دارد او باید قضاوت خود را بر روی آن عملیات متمركز كند . 2- مرور گزارشهای مدیریتی: مرور گزارشهای داخلی كه خود مدیریت به طور منظم برای به دست آوردن اطلاعات از آنها استفاده می كند، نیز می تواند اطلاعات با ارزشی درباره نواحی مشكل آفرین و ضعیف وشرایط و انجام كارها در اختیار حسابرسان قرار دهد. 3- مرور گزارش بازرسان و حسابرسان داخلی: حسابرس در اینگونه موارد باید به دلایل وقایعی كه نكات ضعیف در سیستم مدیریتی را برایش آشكار می كند و به مدیریت عالی جهت رفع آن ارجاع نشده است، توجه كند. 4- بازرسی فیزیكی: بازرسیهای فیزیكی فعالیتهای سازمانی می تواند یك روش مفید برای مشخص كردن عدم كارایی یا مشكلاتی باشد كه مورد توجه حسابرس است، كه می توان به انباشت مازاد تجهیزات و مواد ، ابزار كم مصرف ، كارمندان بی انگیزه ، عودت محصولات از سوی مصرف كنندگان یا مشتریان ، دور ریختن مواد مفید و شبیه این موارد اشاره كرد . 5- بررسی و پیگیری رویدادها: یكی از راههای مفید جهت به دست آمدن بینش عملی درباره روشها می تواند تعقیب تعدادی از رویدادهای سازمان به طور كامل و از ابتدا تا انتها باشد . 6- مصاحبه با كاركنان: حسابرس می تواند اطلاعات با ارزشی از طریق مصاحبه با كاركنان به دست آورد و میزان مؤفقیت در دستیابی به اطلاعات مفید در این زمینه به شهرت حسابرس و سؤالات مطرح شده توسط او بستگی دارد .
مقایسه با حسابرسی صورتهای مالی علاوه بر اختلافات اشاره شده در بخشهای قبلی، حسابرسی عملكرد برخلاف حسابرسی صورت های مالی دارای اهداف و رویكردهای كلی تری است. حسابرسی عملكرد حرفه ای مستلزم انواع مهارتهاست و دارای یك ارتباط اثربخش با تمام سطوح سازمانی و ارزیابی تمام جوانب یك سازمان است. بخشهای مالی و حسابداری، تولید، مهندسی و کنترل موجودی، خدمات مشتریان، اعتبارات، خرید، پرسنلی و اداری، پردازش اطلاعـات و بازاریـابی و فروش از قسـمتهایی هستند كه می توانند مشمول حسابرسی عملكرد قرار گیرند. حسابرسی عملكرد حدود بیشتری از مسئولیتهای مدیریت را شامل می شود و هدف آن تعیین فرصتهایی برای كارایی و صرفه اقتصادی بیشتر و بهبود اثربخشی در اجرای روشها و عملیات است. حسابرسی عملكرد به عنوان یك شكل مدرن حسابرسی در مقایسه با حسابرسی صورتهای مالی و حسابرسی رعایت، است. تفاوت اصلی بین حسابرسی عملكرد و حسابرسی سنتی در نقش حسابرس است که در حسابرسی عملكرد نقش حسابرس بیشتر ارزیابی فعالیتها است. از تفاوتهای حسابرسی مالی و حسابرسی عملكرد می توان به نحوه مدیریت آن نیز اشاره كرد كه حسابرسی مالی طی یك چرخه سالانه تكراری انجام می شود در صورتی كه حسابرسی عملكرد به صورت پروژه مجزا انجام میشود. یكی دیگر از تفاوتهای موجود بین این دو نوع حسابرسی در سطح استاندارد بودن آنهاست كه در آن طرح ریزی حسابرسی عملكرد در قالب یك شكل استاندارد ثابت بسیار مشكل است. حسابرسی عملكرد همواره دارای رهنمودهای لازم برای نقاط ضعف مربوط به عملكرد مدیران است و به مدیران واحد اقتصادی كمك می كند تا برای غلبه بر مشكلات و مسائل خود توصیه های لازم را به دست آورند و به این ترتیب زمینه برای بهبود و بهسازی اجرای یک طرح، برنامه یا عملکرد سازمان و ارتقای کیفیت اجرای کارها هرچه بیشتر و بهتر فراهم شود. حسابرسی عملكرد بر خلاف حسابرسی صورتهای مالی، کمی بوده و عامل تجزیه و تحلیل در آن جایگاه خاصی دارد و نیز ضمن کمک به تخصیص بهینه منابع واحد اقتصادی، محدودیت فزونی منافع بر مخارج را بیشتر مدنظر قرار می دهد .
نتیجه گیری رسیدن به عملیات کارا و اثربخش، مسئولیت اصلی مدیریت است و در کلیه ساختار سیستم مدیریت سازمان، عملیات و کنترل مدیریت باید در راستای رسیدن به این هدف طراحی گردد. حسابرسی عملکرد مدیریت، مصداق بارزی از خدمات مشاوره مدیریت است که ممکن است برخی از ویژگیهای حسابرسی صورتهای مالی را داشته باشد. این نوع حسابرسی دربر گیرنده بررسی روشمند فعالیتهای یک سازمان یا بخش مشخص از آن در دستیابی به اهداف مشخص است. اهداف كلی حسابرسی عملكرد الف ) ارزیابی عملکرد در مقایسه با اهداف تعیین شده به وسیله مدیریت یا سایر معیارهای سنجش مناسب. ب ) شناسایی فرصتهای بهبود عملیات از نظر صرفه اقتصادی و کارایی و اثربخشی و ج) ارائه پیشنهاد برای بهبود عملیات یا انجام اقدامات و رسیدگـی های بیشتر، است. بررسی و آزمون کنترل های مدیریت نیز به عنوان یکی از مراحل اجرای حسابرسی عملکرد است که هدف اصلی آن تعیین هدف قطعی حسابرسی و نیز قابلیت اتکاء مدارک و شواهد داخلی واحد است.
1)حسینی عراقی ، حسین . حسابرسی دولتی . تهران: دانشكده امور اقتصادی ، 1378 . 2)رایدر ، هری آر . راهنمای جامع حسابرسی عملیاتی. برگردان از محمد مهیمنی و محمد عبداله پور ، تهران: سازمان حسابرسی ، 1380 3) كثیری ، حسین . «نگرشی بر حسابرسی عملكرد مدیریت در ایرلند و ارتباط آن با نظام كنترلی». مجموعه مقالات حسابرس ، شماره 4 ( تابستان 1375): 59-31 | |